تبلیغات
وطنم دلفان - عجایب عالمی....

نازنینم با تو شادم، چون سکوتی مُبهَمی
بی نگاه تو نمی ارزند عمرم، درهمی


 آمدم تا بودنت را بار دیگر حس کنم
با تو بودن میشود بر زخمهایم، مرهمی 


کاش درد لاعلاجم را تو درمان میشدی
خنده بر لبهام، می بودی بدون ماتمی


آمدم شاید ببوسم بار دیگر چشم تو 
با تو باشم فارغ از درد و غم و بیش و کمی 


با تو بودن در خیال خود تصور میکنم 
وه چه زیبا وه چه نیکو وه عجایب عالمی 



اصغر- بارانی 




چشمم به در خیره کنان آتش زدی جان وُ تَنَم
شب همه شب به کوی دل درگیر بی تو بودنم

نوشتی ازدرد درون تو گفتی از حس نجیب
نگفتی از عبور خود با لب تشنه وُ غریب

چشمه ی مهر ازلی به تو شفاعت می دهد
هر برگ دفترت چنین بوی نجابت می دهد

گوهر دُر دانه ای من قوت زندگانی ام
غروب تلخ مُردَنَت خزان زد به جوانی ام

بی تو دگر نمی شود شبی نشانه کن مرا
صبا به کوی دل بیا دمی بهانه کن مرا

مرغک آشیانه ام جان بدهی نفس نفس
چگونه بی نگاه تو نفس کشم دراین قفس

در این سرای ازلی تشنه ی مهر تو شدم
عاشق دیدارم به دل مصرع شعر تو شدم

مهر تو جاری به تنم یاد تو دارم به نشان
درد کند رخنه به تَن دراین سرای بی امان

 اصغر-بارانی  


تاریخ : شنبه 13 شهریور 1395 | 11:49 ق.ظ | نویسنده : اصغر بارانی | نظرات

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس