تبلیغات
وطنم دلفان - طبیبم می شوی...


مترسک می شوم گاهی میان کشت گندم زار
مسیررفتنت "خاکم" نگاهت می کنم هر بار

سکوتم را تماشا کن ببین چشمم چه می گوید
تو تعبیر دلم هستی پُرَم از خواهش وُ اصرار

بدان خسته شدم بی تو میان چاله ای از درد
دراین تنهایی وخلوت از این تکرار درتکرار

من اینجا در کنار تو پر از احساس زیبایم
برای دیدنت زیبا به کنعان می روم این بار

تو درخوابی من بیدار درون قاب چشمانم
نقاشی می کشم از توجمالت را شبی صد بار

اگردر دام ابلیسم بیندازی به جرم عشق
کشیدم درد عشقی را شبانگاهان غم بسیار

به رویای تو درگیرم اگراُنسم دهی جانا
طبیبی تو عزیز من بشو مرحم بر این بیمار

اصغر-بارانی زاده





درد دارم با که گویم زین تب ویرانی ام
می شناسید اصغرم من اصغر بارانی ام


شاید از روی نیازم با تو گفتم صحبتی
نیستم من لاابالی یا که وحشی ، پاپتی


هر چه هستم ادمم از جنس نور نوریان
چون رفیقم بودی ازدور درد خود کردم عیان


حال که می بینم نوای درد دارد درد من
پس نمی ارزد به کاهی گریه های سرد من


باشد آقا حرف من از ریشه و بُن  مشکل است
این بقای زندگانی های زشت و خوشگل است


من همانم که خدایی کرده ام درقصر خویش
حال باختم زندگی را گم شدم درعصرخویش


اصغر-بارانی
 


کس نمیداند کجا و کی به پایان می رسد
عاقبت پایان به پایان عمرویران می رسد

هرکجا وهرچه داری زحمت تاب تَب است 
عاقبت روزی نشان ازسربداران می رسد

می شود ایا برادر با برادرچون کند
بهرمال، بهردنیا هردلی را خون کند

چون نمی ارزد به کاهی کاردنیا خوب باش
درگذر از این زمانه بگذر وُ محبوب باش

تاب ماندن درهوای ناجوانمردان بد است
روی نامردان سیاه،هیچ نگو زندان بد است 

گفته بودم درهوایت عطرمردی کوک نیست
لاف مردی می زنی مَردیت پُر پوک نیست

دست برداراز سرم ای بی مروت دورباش
معنی چشم روشنی بودی ولیکن کور باش


کس به امید وفایت زخم را بازش نکرد
پس برو ازکوی مردی هیچ کس سازش نکرد


اصغر -بارانی
1395/06/07
 

 

ازنبودن های تو،نقش مصورمی کشم

تلخ اما دوریت راکام برترمی کشم

 

هرکجاباشی تورازیباترین زیبای شهر

نقش چشمان تورابنشسته بردرمی کشم

 

اصغربارانی




تاریخ : پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395 | 04:58 ق.ظ | نویسنده : اصغر بارانی | نظرات

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس