تبلیغات
وطنم دلفان - بزن دست شفاعت را....

کاردل است...

به دیدار
دلم در
آوردگاه
نیازخواهم
رفت
****************
 قربانی
کدام حادثه ایم!!
با دستهای
 کدام
بیگانه
قفل
بشکنیم....
*****************
فرصتی
 نیست
 درهجمه ی
طعنه هایت
خاک می شوم
بگذار با
زخمهای دلم
خو بگیرم.....
****************
کابوسها
رنج میدهند
خوابهای
شیرینی
که درشال
گردنی ات
بافته ای...!
****************
درآتش
شعله های
رنگین چشم
 می بافی
 گلدوزی هزار
 رنگت را
**************
کاردل
 است
چهره ی
 بوم
نقاشی
که بر
ثانیه ها
نقش بسته
بود........
***************

بارانی

با شماره سریال358185در سایت شعر نو 



عقل

هر که را پیرانه سز
عقلی بُوَد.....
عقل آن است که
جوانی دارد...

بارانی

دارای شماره ثبت358278 در سایت شعرنو





چرا رفتی به یک باره ندیدم روی ماهت را

خودم دیدم که نقاشی کشید چشم سیاهت را

نروجانم ازاین محفل که سخت است درد تنهایی

شوم پروانه ای عاشق تمام کوره راهت را

هرازگاهی که دل گیردنشان از کوی جانانت

برای وصل روی دوست بگفتم این عبارت را

من ازاین حالت مستی ندیدم روی خوش هرگز

خودم خواستم بنوشانم من این زهر حقارت را

صفای مهر چشمانت نشو غافل ازاین باور

برای درد چشمانم به جای آور اجابت را

من از روی نیاز دل بگفتم راز مستی را

بدان دردم اگرسخت است بزن دست شفاعت را

بترسیدم که دیگر بارنباشد فرصت دیدار

بسوزانی به عشق دل جمال با وقارت را

تفکر کرده ام شاید اگر باشد نو اندیشی

نباشد باوری خسته به دل روی نگاهت را

بارانی




تاریخ : جمعه 15 اسفند 1393 | 08:40 ق.ظ | نویسنده : اصغر بارانی | نظرات

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس