تبلیغات
وطنم دلفان - باران.....

غروب...

 

پشت پنجره خیال هرشبم عکس تو بود...

 

تو برای من قصه می گفتی و من رازهایم را

 

یک به یک بر"باد" می دادم...


وخوب می دانیقصه ی من و تورا همه ی شهرمی دانند..!


 

ومن چه بی خیال پرواز می کنم در


 آسمانی که دیگر آبی نیست......

 

آینه هم ازنگاهم رنج می برد....

 

خدا برایم سخن بگو!

 

 شاید دردهایم کمی آرام گیرند


بی مرهمی سهل نیست ..!


و من وُ دردهایم برای هم محرم شده ایم

.

.

.

وآن روز که سیمرغ پروازش را به ارزنی فروخت...!

 

درد سرما را درپنجه هایش احساس و

 

درانتظاری بی پایان غروب کرد

 

بارانی

1391/07/23


دارای شماره سریال 201287 در سایت شعرنو





 باتو زیبا می شوم...

 

دیرگاهی درهوایت سخت شیدا می شوم

گرببینم روی ماهت من شکوفا می شوم

 

درد تنهایی چه سخت است درسکوت لحظه ها

گفته بودم بی توهیچ ام با تو معنا می شوم

 

وصف نامت راشنیدم گر نمی دانی بدان

گربخواهی زیرپایت من هویدا می شوم

 

درمسیرخاطراتت گم شدم اما هنوز...

مانده ام درکوره راهی با تو پیدا می شوم

 

معنی دلداداگی را دیر فهمیدم دریغ...

درحقیقت مُرده بودم با تواحیاء می شوم

 

مانده ام برکُنج راهی می کشم بس انتظار

درهوای با تو بودن غرق نجوا می شوم

 

دارم از باب نصیحت صحبتی ای آشنا

گرکه باشی سایه سارم با تو زیبا می شوم

 

گفته بودی خواهی آمد محرم رازم شوی

گرنباشی بی حضورت غرق رویا می شوم


به شماره سریال 203123 در سایت شعرنو

بارانی

1391/08/05





خوب من...

انگار در پس کوچه ی

 تنهای گم شده ام....

و سرگردانی بر،واژه هایم

بیداد می کند....

در شبنم مژگانت به تماشای

 وداع آفتاب می نشینم .......

تا زیر رنگین کمان هزار رنگت

آرزوهایم را قاب کنم.......

خوب من! باور می کنم تو از جنس

آرزوهای منی.......!

می خواهم ، تو را در آغوش

 احساساتم جای دهم!

بارانی

20/10/1390


دارای شماره سریال 216153 در سایت شعرنو





آینه با من بگو....

     صحبت ازدلدداگی ست

    عکس رُخ یارکو...

      بوی نرگس هادمید

     آن شه عیار کو....

     آینه با من بگو

      مرهم دردم کجاست...

      آن که رخش دیده ای

      با دل من آشناست

     آدینه در آدینه

  طلعت دیدارکو....

  وصف رخ یارشد

  آن گل رخسار کو....

بارانی

1390/02/01

به شماره سریال 170833 در سایت شعرنو






دلتنگ ترین شاعر....


کودکی ام، درسکوت

 لحظه های بی تو بودن

 درصف انتظارقد کشید، سالهاست

درحسرت نگاهت می بارم

آه که دیگراز پوچی

 زمانه بیزارم!

*************************

گریبان چاک می کنم و

فریاد می زنم!

می خواهم سینه ی کهکشانهای

خاموش را به آتش بکشم

*************************

حسم را درد به یغما برده است

و بغضم،راه گم کرده است!

تنها گاهی خط اشکی

 میسوزاند صورتم را

********************

     بارانی

    دارای شماره سریال179424 از سایت شعر نو









باز باران می شوم تا جان بگیردخوشه ای

شکر یزدان می کنم  درسایه سار بیشه ای

 

هرروزدلم بی اختیاربه پای توجان می دهد

 باد وُ بوران می شوم تا پاک شود اندیشه ای

 

این دست تقدیر فلک با دل چها نمی کند

سنگ جهالت وُجفا شکسته عمر شیشه ای

 

جانفشانی های گل دردشت حاصل خیزدل

بلبلان  ناله کنان ازمرگ باغ وُ بیشه ای

 

دل دروصال روی یارتا کی کشد بس انتظار

آهنگ رفتن میزنم با خود ندارم توشه ای

 

چون سیل خروشان می شوم ازمرگ این آلاله ها

شکسته شد سکوت شب از مرگ عاشق پیشه ای

 

حک شده برلوح دلم ناگفته های بیشمار

بیستون گریه کنان از داغ ضرب تیشه ای

 

من که خود بارانی ام ، تسلیم باران می شوم

بی اختیارجان می دهم تا زنده ماند ریشه ای

 

بارانی

23/10/1391

دارای شماره سریال 216979 در سایت شعرنو

 







من و تو...

صدای هق هق گریه درون ظلمت شبها

سکوتُ حرف ناگفته که خشکیده براین لبها

 

دل وُ تنهایی وُ درد وُ ملالت های بی پایان

سکوتی سردُ ناهجارکه یادش مانده بردلها

 

دلم آرام نمی گیرد اسیر پنجه ی دردم

زدن تیرجفا برتن وجایش مانده بریادها

 

درونم آتشی برپاست وُ فریادی جَرس دارم

بهارِخاطرم زرد است بیا شیدای دل تنها....

 

خبرداری تو از فردا..؟من وُ تو با همیم آیا..؟

بیا ای سایه سارعشق نمانده رُخ براین گلها....

 

من وُ مشتی گره خورده و فریادی که از درداست

شکست بغضم لب دریا و دل شد فارغ از غمها

 

چه احساس بدی دارم از این ایام تکراری....

به بالم تیرصیادی ست که نقشش مانده برجانها

 

ندیدم خلوتی آرام درونِ خواب وُ بیداری...

شکستند بال پروازوُ گرفتن جان ازاین تن ها


شماره سریال 221571 در سایت شعرنو

بارانی








تاریخ : شنبه 23 دی 1391 | 02:10 ب.ظ | نویسنده : اصغر بارانی | نظرات

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس