تبلیغات
وطنم دلفان - شعرهای بارانی از دفتر دلنوشته 1


 

(خون دل)

در سوگ فاطمه زهرا

شکایتی نگفت بانو به علی

سفر کرد فاطمه رفت پیش نبی

 

نگفت از سیلی سرخش به گونه


نگفت از رفتار هزار گونه


 
خدایا فاطمه خونین جگر شد


خدایا اسیر دیوار و در شد

 

به وقت  نماز صبح سحر بود


که بانو فاطمه پیش پدر بود

دارای شماره ثبت 128153 در سایت شعر نو و سایت اوای دل

 

                                
بی تو

 
لبخند به لب دارم آکنده ی از دردم
سردو خاموشم بیا بی توخزان زردم
 
تا کی کنم مدارا من دردی حزین دارم
شکر گویم خدا را که یاری چنین دارم
 
بی تو خراب  ومستم در قفسی اسیرم
چه شبهای که بی تومن تا سحرمی میرم
 
نیست تاب و توانی دراین دل شکسته
پر زده یار خوبم از این قفس گریخته
 
در این قفس دنیا تا کی شوم زندانی؟
یارم به کجا رفتی ندارم هیچ  نشانی!
 
از لطف خداوندی لبخند بر لبم جاری
یاران همه رفتند من نمی بینم یاری
 
من در پی تو یارم، تو غافلی از رویم
جانم به فدای تو کی می آیی به کویم

دارای شماره ثبت 125144 در سایت شعر نو و سایت اوای دل

 

گم کرده راهم 

مثال قرص ماه چه می تابی امشب
در آسمان دل چه بی تابی امشب

گم کرده راهم من دراین ظلمت شب
بیاکه ماسوختیم دراین آتش و تب

تن تب دار ما دوایش پیش توست
بیا طبیب ما دنیا مریض توست

بیاکه سینه هاازعشق توشیداست
بیاکه ظهورت کلید معماست

بیاکه نورتورنگین کمان ماست
بیاکه عدالت درظهورت پیداست

بیاکه دنیایم پرازظلم وزوراست
بیا که دنیایم فاقد هر نوراست

بیاجانم که ما گم گشته درخویشیم
بیا جانم که ما بیمار دل ریشیم

شمشیر عدالت بیا در دست توست
بیا یکدست جهان در انتظار توست

بیا قدم بگذار بر قلب بیمارم
من ازدنیای خودببین چه بیزارم

             دارای شماره ثبت 119624 در سایت شعر نو و سایت اوای دل

 

در کربلا...

 

  عباس علمدار حسین، دارد به دندان، مشکٍ اب

  طفلان به خیمه تشنه اند، دل زینب شده کباب

  رباب به دل گریه کنان بر سر و سینه می زند

  دنیا بعد از حسین من چنگی به دل نمی زند

  دلاور ام البنین عباس، به میدان می رود

  از بحر نابودی کفر چنین شتابان میرود

  حسین عزیز فاطمه در کربلا خیمه زده

  لبیک حق را گفته است فرشته ها را دور زده

  امشب حسین فاطمه سرش به روی نیزهاست

  طفلان رباب تشنه اند، آن ساقیٍ کوثرکجاست

  شیعیان بر سر زنید ارباب ما بی سر  شده

  ان ماه  تابان  بشر ، میهمان پدر شده

  حسین با پای خود چنان بر کربلا قدم گذاشت

  یه  ما نوکران خود  درس  ازادگی  بداد

  درکربلای نینوا زینب شده زار و حزین

  ای ساقی کوثر بیا تو حال خواهررا ببین

                  دارای شماره ثبت 112573 در سایت شعر نو و سایت اوای دل


تقدیم به مادرم

 

 
نگاهم کن تو ای مادر منم آن طفل معصومت

پناهمده به دامانت تو را قسم به گیسویت

خانه ام ازوجود تو سرشاراز مهرو صفاست

سفره ام از وجود  تو پر از عنایت خداست

چه شبهای تا به سحر به پای گهواره ماندی

به عشق مادری بودن برایم لالای خواندی

هنوز در گوش من جاریست صدای صوت اذانت

نماز نیمه شب خواندن صدای صوت قرآنت

نگاه مهربانت را،سایه سارمان کردی

دعای عاقبت خیری نثار راهمان کردی

بچشم خویش دیدم فدا کردی جوانی را

آموختم از تو مادر گذشت و مهربانی را

ای مادر خوبم بیا تا بوسه بارانت کنم

بیا تا جان شیرین را نثار جانانت کنم

غافل نمی شوم من از خاطراتت یکدمی

تو برتن تبدار من مرحم نبمه شبی

بهشت به زیر پای تو هدیه ایست خداوندی

بگو ای مادر خوبم چرا یکدم نمی خندی

دعا کردی به درگاهش دعایت مستجاب گردید

دعایت مادر خوبم نثار جان ما گردید

دارای شماره ثبت115688 در سایت شعر نو و سایت اوای دل


تاریخ : شنبه 21 خرداد 1390 | 06:18 ق.ظ | نویسنده : اصغر بارانی | نظرات

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس