تبلیغات
وطنم دلفان - شعرهای بارانی از دفتردلنوشته 2


عیدانه می خواهیم

میلاد مصطفاست ما عیدانه می خواهیم

ما یک پیاله می از آن پیمانه می خواهیم

لبخند بر لبها جاری دلها پر از سروراست

این عید کبریای پر از شعف و شعور است

بوی نرگس ها دمید ای محمد، ای نبی

عرش به زیر پایت ای رسول آخری

از عرش کبریای پیغام بر احمد امد

مژده دهید به  یاران عید محمد آمد

سرشار از عشقیم در روز میلادت

هلهله ای بپا شد با ترنم و طراوت

گام بر دیده بگذار تا کنیم جان فدایت

تو نور جاودانی در عرصه ولایت

دارای شماره ثبت120662 در سایت شعر نو و سایت اوای دل

ای معلم عزیز

ای معلم، ای گرامی، جان من

ای تو تمام عشقٍ احساس من

رهرو راهت شدم، بارانی ام

ای معلم ، یار دبستانی ام

ای معلم، ای عزیز، ای اشنا

ای سخن شیرین ترازجانم بیا

ای معلم، ای یار دیرن من

ای خاطرات خوب شیرین من

قلم در دستانت دُری گهر بار

تو شیرین سخنی و نیک گفتار

ای صدایت مهربان و دلنشین

ای که گفتارت پرازمهرو یقین

این قلم در دست تو شیرین بیان

ای که افکارت پر از رازٍ نهان

توبا اشک من کوچک میشدی

همبازی من کودک می شدی

حال کجایی که من یادت کنم

باز با گریه هام بی تابت کنم

عطر دستانت بر پیراهنم

بیا تا بوسه بردستانت زنم
دارای شماره ثبت121402 در سایت شعر نو و سایت اوای دل


عشق بازی

آمدم تا کوی تو غوغا کنم

یکدمی با عشق تو نجوا کنم

آمدم تا پشت در، در وا نشد

کوفتم بر در،ولی در وا نشد

جان من، درکوی دل پرواز کن

کمترازاین، از برایم ناز کن

نامه ای دادم کنون یادم کنی

در غروب عشق فریادم کنی

آمدم تا باز دلدارم شوی

تو رفیق راه ، نگارم شوی

بیقرارازعشق تو وا مانده ام

 سالها از قافله جا مانده ام

هر نگاهم با تو معنا می شود

دل به یاد تو هویدا می شود

ای نگار من بیا شیدا شدم

امشبی در کوی تو پیدا شدم

آمدم در کوی تو شادم کنی

یکدمی ازعشق فریادم کنی

دارای شماره ثبت114651 در سایت شعر نو و سایت اوای دل



در فراق یار
 


ای دوست تو واژگون خاطرم کردی
 

چه ما باشیم و نباشیم روزگارت بد نیست
 

دشت دلم پراز لاله های واژگون است
 

نکو بیا دلم از رفتنت خونست
 

من به دنبال دلم سرگردان
 

تفالی بر حافظ زدم دلم را برگردان
 

این فال نیکوست

 
تا فلقی دیگر و طلوعی دیگر

 
 نظاره میکنم از پشت پنجره ام دنیای خیالی را
 

وبه تماشا می نشینم اسمان نیلی را
 

و نگو ترا در خواب ملاقات خواهم کرد

 

چون دیگر چشمان من خواب نمی بینند

 
از وهم رفتنت مجنون وار ......بارانی اند


دارای شماره ثبت118233 در سایت شعر نو و سایت اوای دل


قصه بی کسی

 

می ایم نرم و اهسته

 

میروم با دلی خسته

 

چنگ می زنم دیوار را

 

دیواری که شکسته

 

نگاه می کنم دو دستم بسته

 

تنم لرزان و دلم شکسته

 

فریاد می زنم با صدای بسته

 

انگار گوشها از صدایم خسته

 

کسی مرا جستجو نمی کند

 

می بینم ولی انگارچشمها همه بسته

 

ای که یادم از خاطرت نمی رود

..

.

تو بیا مرحمی باش بر این دل شکسته

.
.

توانی نیست مرا زیر اوارها مانده ام

 

قصه بی کسی ام را برایت خوانده ام



دارای شماره ثبت117800 در سایت شعر نو و سایت اوای دل



بسمه تعالی.....

سلامم عرض کٍرد وَخذمت استاد

شاگرد نوازیت نٍمَچو وَ یاد


استادٍ ادیبوخاطر شیرینم

رفیق فٍرهَ خو یاردیرینم


کلمه اٌستادی که لایق منه

اٌستادی لایق پیای چو تٌنهَ


چٌوکاریم نکه تون خدای یزدان

مهٍ شاگردٍکم بی نوم وٌ نیشون


شَلم شَکتم تنیا کَتٍمهَ

اَرای دوریَکََت اٍ پاکََتمَهَ


چو گل و بلبل هریادتَ مَکَم

صو تا ایواره فریادتَ مَکَم

بارانی....

1390/11/10


 

 

                بسمه تعالی

تقدیم به محضر استاد دلفانی عزیزو گرامی

احوالم  پرسین نیشونَر نیشون

رسیم و خذمت استاد بیان

 

ادیبٌ سرمست ،شاعر توانمند

فرهیخته نازار،شیرینی چو قَند

 

استاد ادب فرهیختو،صَبور

مرد با ادب سرتا پا شعور

 

صاحب منصبی وَنوم لرسون

پیا نوم پیا ،شیرین لکستان

 

سخن گٌهَربارٌ،شیرین بیانی

سایه سرمونی استاد دلفانی

 

خطٌ قَلمٍت چو خط طلا بو

قدَ رعناکَت دورهٍ بلا بو

 

قصه کر نازار، کدخدا پیا

دشمن اَ دوس کَر،دوس بی ریا

 

خدا بزونه تو بی نظیری

تو سالار پیا، مهمان پذیری

 

کسب فیضم کرد اٍه کلام گرمت

اژ اخلاق خو وٍ گفتار نَرمٍت

 

مَرَسٍم و خزمت حضرتعالی

دست ماچاکم و نحو عالی

 

بارانی          04/11/1390

 




تاریخ : شنبه 21 خرداد 1390 | 06:16 ق.ظ | نویسنده : اصغر بارانی | نظرات

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس